امرور هوا به طرز عجیبی مرموز بود، صبح به شدت یخ، ظهر گرم
قراره عصر بین دوتاش باشه مثل دیروز و شب دقیقن عشقی یه بار گرم یه بار سرد، نمی دونم!
2 مهر 1404 ! چقدر زود زمان می گذره
رسمن دارم پیر می شم، گاهی چند تار موی سپید روی سرم می بینم
ولی ناراحت نیستم از گذر زمان،
به نظرم نه تنها تجارت مورد نیاز رو کسب کردم بلکه می تونم اونارو به اشتراک بذارم
تو هر زمینه ای!
از اون جوان خام که وقتی وبلاگ نویسی رو شروع کار کرد 19 تیر 1391 تا به در روز جاری یه دنیا فاصله ست
با کلی دیدگاه متفاوت
تنها دلتنگی من دوستای قدیمیم هستن که از هیچ کدوم خبری ندارم ...
#پسری_پر_از_آرزو
برچسب:
نویسنده: یاسین نوری